ترنج

نویسندگی

۱۴ مطلب

  • «زمان مگر چيست؟ خطي قراردادي كه يك طرفش گذشته است و آنقدر مي‌رود و مي‌رود تا به تاريكي برسد. طرف ديگرش هم آينده است كه باز دو سه قدم جلوتر مي‌رسد به تاريكي. خب همه اين‌جوري راضي شده‌ايم و داريم زندگي‌مان را مي‌كنيم. بعضي وقت‌ها مي‌بيني يكي از ما از اين خط‌ها خارج مي‌شويم. پايمان سر مي‌خورد به اينور خط كه مي‌شود گذشته، يا يك قدم آن طرف خط به آينده مي‌رويم...»

  • تا یک قدمی مرگ رفته است. زمانی که طناب دار به دور گردنش افتاد، دیگر همه چیز برایش تمام شد. صدای قدمهای مرگ را می شنید که صدای فریادهای مادر مقتول سکوت سنگین محوطه اجرای حکم در زندان را شکست. " دست نگهدارید... او را می بخشم... اعدام را متوقف کنید."

  • «فيدل كاسترو» با همراهي «هوگو چاوز» در حال نگارش يك كتاب است.

تبلیغات