ترنج

ناصرالدین شاه

۳۰۶ مطلب

  • عکسی که در زیر ملاحظه می‌کنید، مربوط به یکی از مسافرت‌های تفریحی ناصرالدین‌شاه به منطقۀ لار در سال 1268 شمسی است. از قضا زمانی که خیمه‌گاه شاه و ملازمانش در این منطقه برپا می‌شود، عشایر هداوند ساکن منطقه مشغول برپایی یک مراسم عروسی بوده‌اند. عکاس مخصوص شاه نیز از فرصت استفاده کرده و عکس‌هایی از این مراسم ثبت کرده که در بین آن‌ها عکسی از عروس و داماد در کنار یکدیگر چشم می‌خورد. نام این عروس و داماد طبق نوشته‌های حاشیۀ عکس‌ها، گل‌خاتون و نادعلی بوده است.

  • امین‌اقدس در اواخر عمر از هر دو دیده نابینا شد و شاه او را با بهرام‌خان خواجه و چند پرستار زن و گماشته برای درمان به «وین» فرستاد. چند تن از مشهورترین پزشکان آن عصر در علاجش کوشیدند ولی کوشش آنان سودی نبخشید.

  • والده شاه هنوز با عزت‌الدوله نیامده‌اند. امشب رسیدند با حالت بد. عزت‌الدوله خوب شده است، اما دو روز و دو شب در کشتی آلوس مانده بودند، مراوده با ساحل نداشتند. یحیی‌خان، طولوزون، والده شاه، عزت‌الدوله با اتباع همه مانده بودند. شام و ناهار نداشتند، رختخواب نداشتند، گریه می‌کرده‌اند.

  • در این میان خود ناصرالدین شاه با علاقه و پشتکار خاصی کار یادگیری عکاسی را دنبال می‌کرد و از هر فرصتی برای عکاسی یا سوژه عکس شده استفاده می کرد. سوژه‌های ناصرالدین شاه برای عکاسی زنان حرمسرا، وقایع روزمره در کاخ سلطنتی، پرتره نزدیکان و درباریان، اردوکشی‌ها، ییلاق‌ها، سفرها، مراسم سلام، اسب دوانی‌ها، شهرها، طبقات مختلف مردم، رجال و البته خودش بود.

  • تیمورمیرزا میوه درخت موز از خانه اقبال‌الدوله آورده بود، مثل خوشه انگور با هم آویزان است، اما میوه‌اش بعینها مثل بامیا است که گبرها در سلطنت‌آباد کاشته‌اند.

  • ناصرالدین‌شاه این عزیزکرده خود را در سفر دوم خود به اروپا برد و خانه بسیار عالی مانند قریه‏باغ خاص که از املاک واگذاری حاج میرزا آقاسی به شاه و از املاک بسیار مرغوب اطراف تهران بود به او داد و اخترالدوله دخترش را هم به نکاح او درآورد. ملیجک شانزده سال و اخترالدوله ده سال داشت. عروسی این دو در عمارت کنونی بهارستان برگزار می‌شود.

  • رضاخان، خواجه دروغیِ قدیمی که معروف است و سال‌ها است این‌جا مجاور است، یحیی‌خان آورد دیدم؛ چیز غریبی است، ریش کوتاهی از زیر گلو درآورده، قطار موی سفید، عمامه کوچک، بسیار کوچک. خان همان خواجه است که قدیم بود، پدرسوخته حالا صاحب ریش و اولاد است.

  • رفتیم زیارت. دم کفش‌کن حضرت، شاهزاده هندی، برادر محمدنجف‌میرزای مرحوم ایستاده بود. شاهزاده را که دیدم، چیز غریبی عجیبی بود که انسان از دیدن او بی‌اختیار چنان خنده می‌کرد که فرضا یک عزیزش در روبه‌رویش بمیرد، در آن ساعت این شخص را به این هیأت ببیند، محال است که خنده نکند.

  • زن‌ها آمدند و حرف زدند وقتی که می‌آمدم انیس‌الدوله را دیدم سوار خر سفیدی بود، به زیارت می‌رفت؛ بسیار خنده‌ام گرفت. پیرزن‌ها، زعفران‌باجی، و غیره هم پیاده از عقب می‌رفتند، چون امروز حرم به زیارت نرفتند.

  • در خاطرات ناصرالدین‌شاه قاجا آمده است: تربت سیدالشهداء علیه‌السلام را که خودم برداشته بودم، با خاک مرقد حضرت عباس در دستمال‌ها بود، مُهر شده بود، بالای ضریح حضرت گذاشتم که باز بردارم. جقّه برلیان الماس سرم را پیشکش آستانه حضرت امیرالمؤمنین (ع) کردم، در بالای سر حضرت، روی دیوار که دست نرسد، جایی معین شد که کار بگذارند، رویش آئینه باشد.

تبلیغات