ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۴۲۴۹۵

عارف قزوینی؛ زندگی عارف و داستان دعوای او با ایرج‌میرزا

عارف قزوینی؛ زندگی عارف و داستان دعوای او با ایرج‌میرزا

عارف قزوینی باوجوداینکه هرگز جایگاهی در بین شاعران تراز اول ایران پیدا نکرد، اما پیوسته به‌عنوان یکی از نوابغ تصنیف‌سازی در تاریخ معاصر ایران به یاد آورده می‌شود. بااین‌حال، جدال‌های او با تعدادی از چهره‌های ادبی مهم زمانه‌اش، باعث شد تا خلوت‌گزینی را به‌عنوان راهی برای گذران عمر انتخاب کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- عارف قزوینی ازجمله چهره‌های مطرح و درعین‌حال جنجال‌برانگیز در تاریخ ادبیات و موسیقی معاصر ایران است. افزون‌بر تصانیف بسیاری که از عارف به جا مانده است، داستان جدال‌های وی با تعدادی از چهره‌های ادبی ایران نیز از شهرت زیادی برخوردار است.

به گزارش فرارو، قزوینی، در سال 1259 متولد شد و در 1 بهمن سال 1312 از دنیا رفت. باوجوداینکه در زمان حیاتش پیوسته مورد طعنه و تخفیف عده‌ای از شاعران و روشنفکران زمانه‌اش قرار گرفت، پس‌از گذشت سال‌ها از مرگ او، همچنان نام وی به‌عنوان یکی از نوابغ ایران در حوزه تصنیف‌‍سازی در حافظه جمعی مردم ایران مانده است.

زندگی عارف و داستان دعوای او با ایرج‌میرزا

عارف در قزوین متولد شد و در همان روزهای کودکی تحت‌تعلیم پدرش ملاهادی قرار گرفت. بااین‌حال اوضاع نابسامان خانواده عارف در روزگار کودکی باعث شد تا وی با روحی زخمی خودش را از مناسبات اجتماعی دور کرده و به خلوت خویش پناه ببرد. این روح زخمی تا پایان داستان زندگی عارف نیز با وی همراه بود و پیوسته از او چهره‌ای عبوس و بدعنق می‌ساخت.

پس‌از به اتمام رساندن دوران تحصیلش در مکتب، به تهران رفت و دیری نپایید که وارد محافل ادبی و موسیقایی تهران شد. اولین تصنیفش را در 18سالگی ساخته بود و با توجه به استعدادی که در این امر داشت خیلی زود موردِتوجه دربار قاجار قرار گرفت. این شد که مظفرالدین‌شاه، عارف را نزد خود خواند و به او صله‌ای هم داد.

با شکل‌گیری جریان مشروطه، عارف خودش را در جرگه مشروطه‌خواهان قرار داد و تصانیفی را نیز در حمایت از جنبش مشروطه ساخت. عارف که صدای دلنشینی هم داشت، در همان روزگار مشروطه تصنیف «پیام آزادی» را ساخت و پس‌از پیروزی مشروطه‌خواهان بر محمدعلی‌شاه، آن را برای عده‌ای از مردم اجرا کرد.

عارف را با تصانیف ملی‌میهنی گیرا و سرشاراَزاحساساتش به یاد می‌آورند. بااین‌حال در همان روزگار بود که جدال‌های پایان‌ناپذیر او با تعدادی از روشنفکران و شاعران هم‌عصرش آغاز شد. جدال‌هایی که پربیراه نخواهد بود اگر آن‌ها را در خلوت‌گزینی عارف در روزهای پایانی عمرش اثرگذار قلمداد کنیم.

از جدال با ملک‌الشعرای بهار در روزهای پایانی عمر گرفته، تا ستیز با دوستش، ایرج‌میرزا، که درنهایت نیز به سرودن مثنوی معروف «عارف‌نامه» منتهی شد. نقل است که عارف در روزگار کهولت به اطرافیانش گفته بود که: «دو چیز کمر مرا شکست و پیرم نمود؛ یکی مرگ کلنل و دیگری عارف‌نامه ایرج.»

ازقضا داستان کلنل و عارفنامۀ ایرج‌میرزا با یکدیگر ارتباط هم دارند. داستان از جایی شروع شد که عارف برای ملاقات با کلنل محمدتقی پسیان به مشهد رفته بود. ایرج که از دوستان قدیم عارف بود نیز در همان زمان در مشهد بود. علارغم انتظار ایرج، عارف به دیدار وی نرفت و این شروعی بود برای دلخوری‌های ایرج از عارف.

شنیدم من که عارف‌جانم آمد

رفیق سابق تهرانم آمد

شدم خوشوقت و جانی تازه کردم

نشاط و وجد بی‌اندازه کردم

به نوکرها سپردم تا بدانند

که گر عارف رسد از در نرانند

این شروعی است از مثنوی معروف عارف‌نامه که ایرج در آن علاوه‌بر هجو و هزل عارف، به مسائل اجتماعی زمانه‌اش نیز گذری زده است. بااین‌حال ایرج در این مثنویِ شدید‌اللحن تا آنجا که در توانش بوده، عارف را به باد انتقاد گرفته و افزون‌بر حمله به شخصیت وی، هنر او را نیز به تمسخر گرفته است.

تو آهویی مکن جانا، گُرازی

تو شاعر نیستی! تصنیف‌سازی

خیلی زود آوازه عارف‌نامه در بین مردم گشت و این مسئله عارف را دچار شکست روحی کرد. بماند که افرادی نیز در جواب ایرج و به‌طرفداری از عارف اشعاری سرودند؛ بااین‌حال، عارف هرگز در مقابل ایرج لام‌تاکام حرفی نزد و این شکست را در روح و جان خود دفن کرد.  

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات