ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۴۷۲۴۸

پنج مطالبه حداکثری؛ ابزار مذاکره یا ماشه جنگ؟

آیا دیپلماسیِ لبه پرتگاه می‌تواند مانع جنگ شود؟

آیا دیپلماسیِ لبه پرتگاه می‌تواند مانع جنگ شود؟

مذاکرات آمریکا و ایران در حالی آغاز شده که بیش از آن‌که دیپلماتیک باشد، تحت‌الشعاع تهدید نظامی و مطالبات حداکثری واشنگتن قرار دارد. ترامپ با پنج شرط عملاً غیرقابل‌پذیرش وارد گفت‌وگو شده و هم‌زمان آرایش نظامی آمریکا تشدید شده است. ایران با تغییر دکترین به رویکردی تهاجمی، بر خط قرمز موشکی تأکید دارد و محور مقاومت نیز از آمادگی برای گسترش درگیری می‌گوید. نتیجه، دیپلماسی‌ای لرزان بر لبه جنگی ناخواسته اما محتمل است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو– جاسم العزاوی، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در نشریه میدل ایست مانیتور.

به گزارش فرارو به نقل از نشریه میدل ایست مانیتور، هم‌زمان با آرایش نیروهای دریایی ایالات متحده در اقیانوس هند، دیپلمات‌ها روز جمعه پای میز مذاکراتی در مسقط نشستند؛ گفت‌وگوهایی که در فضایی برگزار می‌شود که بیش از هر زمان دیگر به لبه پرتگاه شباهت دارد. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، که از آنچه «موفقیت چشمگیر» خود در پرونده ونزوئلا می‌داند نیرو گرفته، با بسته‌ای از مطالبات وارد گفت‌وگو با ایران شده است که جز با صفت «حداکثری» نمی‌توان آن‌ها را توصیف کرد. شروطی چنان سخت‌گیرانه که حتی کارکشته‌ترین دیپلمات‌ها نیز از همان ابتدا آن‌ها را محکوم به شکست می‌دانند.

به گزارش روزنامه اسرائیلی «معاریو»، واشنگتن پنج مطالبه محوری را روی میز گذاشته است: انتقال ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده، نابودی تأسیسات هسته‌ای ایران، انهدام توان موشکی بالستیک، پایان کامل برنامه موشکی و قطع حمایت تهران از نیروهای هم‌پیمانش در یمن، عراق، سوریه و لبنان. این‌ها پیشنهادهای آغازین یک مذاکره نیستند؛ اولتیماتوم‌هایی‌اند که زیر سایه سلاح‌های یک ناوگان دریاییِ در حال نزدیک‌شدن آمریکا صادر شده‌اند.

دونالد ترامپ در گفت‌وگو با شبکه ان.بی.سی نیوز، در پاسخ به پرسشی درباره حاکمیت ایران، با لحنی بی‌پرده گفت: «فکر می‌کنم باید خیلی نگران باشند.» این صراحت، صراحت سیاستمداری است که خود را از پیش پیروز می‌بیند. دونالد ترامپ که به‌تازگی نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، را وادار به عقب‌نشینی کرده، متقاعد شده است که می‌تواند همان نمایش را در برابر تهران نیز تکرار کند. اما ایران، ونزوئلا نیست. جمهوری اسلامی ۴۵ سال است برای چنین رویارویی‌ای آماده شده و ممکن است نقشه بلندپروازانه رئیس‌جمهور آمریکا را نقش بر آب کند. ناظران باتجربه هشدار می‌دهند که سناریوی «قطع سر» یا «بیرون‌کشیدن» نظام در ایران، بیش از آن‌که راهبردی عملی باشد، توهمی سیاسی است.

دکترین جدید، پیام قدیمی؛ ایران از قدرت ظاهری دشمن نمی‌ترسد

سرلشکر عبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران، این هفته هنگام بازدید از یک پایگاه موشکی سپاه پاسداران اعلام کرد: «پس از جنگ ۱۲روزه، دکترین نظامی خود را از دفاعی به تهاجمی تغییر داده‌ایم و سیاست جنگ نامتقارن را در پیش گرفته‌ایم. ما فقط به پیروزی فکر می‌کنیم. از قدرت ظاهری دشمن هراسی نداریم.» چنین موضع سرسختانه‌ای می‌تواند نشان‌دهنده آمادگی ایران برای جنگ باشد.

این تغییر دکترین نظامی، پاسخ ایران به حملات ویرانگری است که ژوئن گذشته با آن روبه‌رو شد. ایرانی‌ها که دوره‌ای را پشت سر گذاشته‌اند که در آن ترامپ مدعی «نابودی کامل» برنامه هسته‌ای ایران بود، اکنون محاسبات خود را بازنگری کرده‌اند. آن‌ها به‌سوی دکترین نظامی‌ای حرکت کرده‌اند که بر اقدام سریع و قاطع استوار است؛ اقدامی که به گفته موسوی «سریع و قاطع خواهد بود و با محاسبات آمریکا همخوانی نخواهد داشت.»

جالب‌ترین مطالبه ترامپ، همان مطالبه‌ای است که ایران سخت‌ترین چالش را برای پذیرش آن خواهد داشت: برچیدن برنامه موشک‌های بالستیک ایران. برونوین مدوکس، مدیر اندیشکده چتم‌هاوس می‌گوید: «موشک‌ها تنها سپری هستند که مانع از سرنگونی نظام ایران توسط دشمنانش می‌شوند. بدون آن، ایران در برابر قدرت هوایی اسرائیل و بمب‌افکن‌های رادارگریز آمریکا کاملاً عریان و بی‌دفاع خواهد بود و هیچ دولتی در ایران نمی‌تواند چنین وضعی را تاب بیاورد.»

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، این واقعیت را می‌داند و از آن در گفت‌وگو با آمریکا بهره می‌گیرد. او این هفته در دیدار با استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا، گفت: «ایران بارها و بارها ثابت کرده که نمی‌توان به وعده‌هایش اعتماد کرد.» مقام‌های اسرائیلی نیز به شبکه ۱۴ گفتند: «تهران از مذاکرات برای خریدن زمان و انتقال سلاح‌های تهاجمی به مخفیگاه‌ها استفاده می‌کند.»

الی کوهن، وزیر انرژی اسرائیل، در گفت‌وگو با رادیوی 103FM بی‌پرده گفت: «بیایید حقیقت را بپذیریم؛ هیچ ارزشی در یک توافق دیپلماتیک با ایران وجود ندارد.» اما این موضع صریح، صرفاً بازتاب بدبینی سنتی تل‌آویو به دیپلماسی با تهران نیست؛ بلکه پرده از نگرانی عمیق‌تری برمی‌دارد: این هراس که دونالد ترامپ، در نهایت به معامله‌ای تن دهد که بقای نظام ایران را تضمین کند.

پیام هم‌زمان تهران و بیروت: موشک‌ها خط قرمزند، میدان‌ها قابل گسترش

هم‌زمان، بُعد منطقه‌ای بحران نیز لایه‌ای تازه از بی‌ثباتی به معادله افزوده است. شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله لبنان، پیش‌تر به‌روشنی اعلام کرده که سازمانش در صورت بروز درگیری احتمالی، بی‌طرف نخواهد ماند. او در سخنرانی تلویزیونی ۲۶ ژانویه تأکید کرد: «ما مصمم به دفاع از خود هستیم. جنگ بعدی، جنگ همه ماست.» نعیم قاسم همچنین فاش کرد که بازیگران بین‌المللی از حزب‌الله پرسیده‌اند آیا در صورت حمله آمریکا و اسرائیل از ایران دفاع خواهد کرد یا نه؛ و پاسخ داده شده است: «حزب‌الله در هر اقدام تجاوزکارانه احتمالی، خود نیز جزو اهداف است. ما در زمان مقتضی تصمیم خواهیم گرفت چگونه عمل کنیم.» این اظهارات، به‌روشنی از آمادگی محور مقاومت برای گسترش دامنه درگیری حکایت دارد.

تهران بی‌هیچ ابهامی اعلام کرده است که برنامه موشکی‌اش «قابل مذاکره نیست». یک مقام ارشد ایرانی در گفت‌وگو با رویترز گفته است ایران آمادگی دارد در سطح غنی‌سازی اورانیوم انعطاف نشان دهد و آن را از ۶۰ درصد به ۳٫۶۷ درصد مطابق با برجام کاهش دهد؛ اما در مورد موشک‌ها، خط قرمز همچنان پابرجاست.

آلن ایر، دیپلمات آمریکایی که تجربه حضور در مذاکرات هسته‌ای با ایران را دارد، با تمثیلی تند و گویا به ماهیت گفت‌وگوهای جاری تاخت و گفت: «انتخاب گفت‌وگوهای غیرمستقیم، معادل دیپلماتیک این است که یک جراح پیش از یک عمل دشوار، یک پُک بیهوش‌کننده بزند و بعد دستکش بپوشد.» کنایه‌ای که بیش از هر چیز، از بی‌اعتمادی عمیق به کارآمدی این مسیر حکایت دارد.

لبه پرتگاه: دیپلماسی نمایشی و ساعت‌شمار جنگ در خاورمیانه

در واشنگتن نیز، خوش‌بینی چندانی به سرنوشت این مذاکرات دیده نمی‌شود. کاخ سفید، برخلاف ظاهر دیپلماتیک ماجرا، دچار توهم موفقیت نیست. یک مقام ناشناس آمریکایی صراحتاً اذعان کرده است: «ما نسبت به موفقیت این گفت‌وگوها بسیار بدبین هستیم، اما به احترام متحدان‌مان در منطقه که مصرانه از ما می‌خواهند این مذاکرات را زودهنگام ترک نکنیم آن را ادامه می‌دهیم.» این اظهارنظر، بیش از آن‌که نشانه امید باشد، بازتاب اجبار سیاسی و فشار متحدان منطقه‌ای است.

این بدبینی، بر بستری عینی و ملموس استوار است. دونالد ترامپ نیرویی کم‌سابقه را در منطقه مستقر کرده است: ناوهای هواپیمابر، جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌ها در پایگاه‌های پیرامونی؛ آرایشی که به‌روشنی پیام می‌دهد این‌بار با یک بلوف سیاسی طرف نیستیم. در داخل آمریکا نیز، محبوبیت ترامپ به پایین‌ترین سطح خود رسیده و تاریخ نشان داده است که هیچ‌چیز به اندازه بمباران یک «دشمن قدیمی» افکار عمومی آمریکا را بسیج نمی‌کند.

در سوی مقابل، ایران بازیگری است که بارها این صحنه را دیده و پشت سر گذاشته است. تهران تجربه سال‌ها مذاکره، تحریم، ترور، حملات سایبری و بمباران را در کارنامه دارد. ایران آموخته است چگونه راهبردی بیندیشد، چگونه دوام بیاورد و چگونه منتظر بماند تا رقیبانش فرسوده شوند. پرسش محوری اما همچنان باقی است: آیا ترامپ خواهد توانست در برابر نظامی صبر پیشه کند که در مقیاس دهه‌ها فکر می‌کند، نه در ضرباهنگ روزها و نظرسنجی‌ها؟

محتمل‌ترین سناریو همان است که هر دو طرف، بی‌آن‌که به‌صراحت اعتراف کنند، خود را برای آن مهیا کرده‌اند؛ سناریویی که شاید هیچ‌یک حقیقتاً طالبش نباشند، اما منطق تقابل آن را ناگزیر می‌کند: حملات نظامی، پاسخ تلافی‌جویانه ایران، گسترش دامنه بحران در منطقه و سرانجام نتیجه‌ای مبهم که در آن، نه واشنگتن قصد آغاز جنگی تمام‌عیار را داشت و نه تهران، اما هر دو در مسیری لغزنده به آن کشانده شدند. ترامپ هر آنچه رخ دهد را «پیروزی» خواهد نامید. ایران اعلام خواهد کرد که از حاکمیت خود دفاع کرده است و منطقه، در سکوتی سنگین، کشته‌هایش را خواهد شمرد. سپس، بی‌وقفه و بی‌رحم، هر دو طرف خود را برای دور سوم رویارویی در کمتر از یک سال آماده خواهند کرد.

پنج مطالبه ترامپ نه‌فقط غیرقابل اجرا، که اساساً برای رد شدن طراحی شده‌اند. در منطق فعلی بحران، رد این شروط بی‌درنگ به «ضربه دوم» منتهی می‌شود؛ به درگیری‌ای که هیچ‌یک از دو طرف خواهان آن نیست، اما هر دو به‌طرزی خطرناک باور دارند می‌توانند از آن سربلند بیرون بیایند. از این‌رو، پرسش دیگر این نیست که آیا دور تازه‌ای از حملات علیه ایران رخ خواهد داد یا نه؛ پرسش صرفاً زمان‌بندی آن است و این‌که آیا آتش‌هایی که برافروخته می‌شوند، پیش از آن‌که سراسر منطقه را در کام خود بکشند، مهار خواهند شد یا نه.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات